خرید بک لینک

انگار تمام باورم زخم شده
یک ایل بلوط در سرم زخم شده

ایلام چه دست های زبری دارد
مثل کف دست پدرم زخم شده

جلیل صفربیگی

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24

بنویس بابا مثل هر شب نان ندارد سارا به سین سفره مان ایمان ندارد بعد از همان تصمیم کبری ابرها هم یا سیل می بارد و یا باران ندارد بابا انار و سیب و نان را می نویسد حتی برای خواندنش دندان ندارد انگار بابا همکلاس اولی هاستهی می نویسد این ندارد آن ندارد بنویس کی آن مرد در باران می آید این انتظار خیسمان پایان ندارد ایمان برادر گوش کن نقطه سر خط بنویس بابا مثل هرشب نان ندارد غلامعلی شکوهیان

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24

گفتم،تو فقط هوای مـــا را داری هر دم ، تو فقط هوای ما را داری غیر از تو تمام دوستداران رفتند ای غم، تو فقط هوای ما را داری

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24


اینقدَر هم بینشان در این گلستان نیستم
در قفس شاید ز من مشتِ پَری ماند به جا !

#رحیم_معینی_کرمانشاهی


برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24

هم، این فلکِ ذلیــــلِ بد پیر نخواست هم،قهوه و فال و رمل و تعبیر نخواست مشـــکل نرسیدن است ، بر میگردیم باعــــذرِ موجهی، که تقدیر نخواست !

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24

به تب و لرز دچاریم و جهان ریخت به هم قصه ی عشق در این دور و زمان ریخت به هم روح غمگینی اگر در دل ما جا خوش کرد بغض کردیم و دل از غصه چنان ریخت به هم بعد هم رسم برادر کشی افتاد به راه بعد هم زندگی ساده یمان ریخت به هم کاش می شد که کمی عشق نصیبم می شد در غم دوریِ از عشق جهان ریخت به هم عشق چون طرح لطیفی ست کماکان زیبا لحظه ی آمدنِ عشق زبان ریخت به هم علیرضا همتی فارسانی

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24

کاش یک دفعه فقط از خاطرت رد می شدم کاش می شد فارغ از اما و شاید می شدم دائماً از سوی تو در امتحانم بی دلیل من نمی دانم چرا از دید تو رد می شدم هیچ چیزی بدتر از تنها شدن انگار نیست لحظه ی تنهایی اما با خودم بد می شدم ترس از رسوا شدن اصلاً ندارم مثل تو تازه در رسواشدن با تو سرآمد می شدم عاشقت هستم اگر دیوانه می آیم به چشم من به این ترتیب با عشقت زبانزد می شدم علیرضا همتی فارسانی بهمن 95

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24

مقدمه از روزگاران بسیار دور، رنگ ها همواره پیرامون بشر را احاطه کرده و وی را تحت نفوذ خود درآورده اند، و چندی بیش نیست که ما قادر به تولید رنگ و استفاده از آنها شده ایم. تا پیش از قرن نوزده، فقط تعدادی رنگ و مواد رنگی شناخته شده بودند که بیشتر آنها ریشه آلی داشتند. گران نیز بودند، به طوری که استفاده از پارچه های رنگی و مواد تزئینی فقط در انحصار ثروتمندان بود. صدها هزار حلزون زندگی خود را از دست دادند تا امپراتور روم بتواند ردای بنفش خود را به تن کند، در حالی که رعایای او ناگزیر بودند به پوشیدن پارچه های پنبه ای یا کتانی ساده، پوست یا پشم حیوانات بسنده کنند. فقط در 100 سال اخیر بوده است که وضع یاد شده سرا پا دگرگون شد : نخست، از ترکیب آنیلین[1]، و بعدها، از طریق مشتقات قطران ذغال و اکسیدهای متالیک، رنگ را به راحتی بدست آوردند. امروزه، هرچیزی را که بشر می سازد دارای رنگ است. هزارها رنگ- از هر رنگ و نمائی که قابل تصور باشد- بوجود آمده اند و تقریباً برای هر منظوری، رنگ خاصی فراهم است. علاوه بر این که ما رنگ آبی آسمانی، رنگ سرخ غروب آفتاب و رنگ سبز درختان و تمام رنگ های طبیعی را در اخیتار

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24

سرد و بی طاقت و یک ریز، دلم می لرزددو قدم مانده به پاییز، دلم می لرزدمی رسی، شط نگاهت چه تماشا داردموج با موج گلاویز... دلم می لرزدبعد می میرم و می میرم و می میرم و بازمن و یک حسّ غم انگیز، دلم می لرزدوَ تو می آیی و می آیی و می آیی و می...از صدای نفست نیز دلم می لرزدمن پر از حرفم و صد مُهر خموشی بر لبو تو از حنجره لبریز... دلم می لرزدوَ اذا زلزلت الارض، وَ مَن کُن فیکوناز تو فریاد که برخیز... دلم می لرزدوَ مرا آن دم با نفخه ی اسرافیلتکمی آهسته بر انگیز ... دلم می لرزدالهام عمومی

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24

کدخدا میگوید از اینجا نرو ـ یک ناشناس،با بهار و گل میآید سال نو یک ناشناس با خودم میگویم ای شاعر! تو تنها نیستیتوی دنیا هست حتماً مثل تو یک ناشناسبا صدای ساعتِ قلبم از این پس مایلمبشمرم این لحظهها را تا سه! دو! یک!... ناشناس،میرسد میپرسم ای خوبِ جنوبی کیستی؟خیره میماند و میگوید که: مُو؟ یک ناشناسآه میدانم که روزی روزگاری میرسدمیرویم آنسوتر از غمها من و یک ناشناسنجمه زارع

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: يکشنبه 24 بهمن 1395 ساعت: 11:24

نویسنده: محمّدمهدی تهرانچی سیر و سلوک در مسلک عرفا راهی برای ایجاد تغییر و دگرگونی است. سیری بطئی و تدریجی که سرانجام به تصفیه، تزکیه و تحول درونی میانجامد. این دستاورد به سختکوشی و مراعات نظم و ترتیب نیاز دارد، زیرا یک حرکت عارفانه به سوی خودآگاهی است. این طریقی است که مریدان و طالبان را به سوی حقیقت و وارستگی سوق میدهد و موجب میشود که بشر از زنجیرها و قید و بندهای مادی رهایی یابد.در این طی طریق، روح متعالی میگردد و باطن سالک از انوار الهی و معنوی روشن میشود و روش زندگی نوینی را به انسان مؤمن اعطا مینماید. سیروسلوک در عرفان اسلامی یکی از مظاهر بزرگ خداشناسی است. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43

تا کی در انتظار گذاری به زاریم ؟بازآی بعد از اینهمه چشمانتظاریمدیشب به یاد زلف تو در پردههای سازجانسوز بود شرح سیهروزگاریمبس شِکوه کردم از دل ناسازگار خوددیشب که ساز داشت سر سازگاریمشمعم تمام گشت و چراغ ستاره مردچشمی نماند شاهد شبزندهداریمطبعم شکار آهوی سر در کمند نیستمانَد به شیر ، شیوهی وحشی شکاریمشرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوزتا زندهام ، بس است همین شرمساریم═══════ * ═══════❖ #شهریار

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43


مشنو که مرا از تو صبوری باشد
یا طاقتِ دوستی و دوری باشد

لیکن چه کنم گر نکنم صبر و شکیب ؟
خرسندی عاشقان ، ضروری باشد
-


برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43

چه فکری کرده ای؟ دریاست، در فنجان نمی گنجدشکایت های من در گوش همراهان نمی گنجداگر از من حرارت می زند بیرون، سبب عشق استپرم از عشق، دیگر در تنورم نان نمی گنجدپرم از عشق این شبها، نگو از درد نان با مندهانم از غزل پر شد، در آن دندان نمی گنجدتو آن زیباترینی، من همین هستم که می بینیحلالم کن اگر زیبایی ات در جان نمی گنجد"در اینجا لاله، آنجا یاس، آن سوتر کمی شب بو"تو آن باغی که می خواهی در این گلدان نمی گنجدتو از من آسمان می خواهی و من کاسه ی آبمچه رنجی می کشم وقتی که در این، آن نمی گنجدغمی دارم که ... نه! بد نیست غم در سینه ام باشدچه سود از خانه ام وقتی در آن مهمان نمی گنجد؟علی کریمان

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43

هرچه در سر داشتم، آخر خیالی می شود عقده ی دنیا کجای کار، خالی می شود؟ما مگر با یوسف کنعان چه بد کردیم کهدر دیار ما مرتّب خشکسالی می شود؟ زیر پا بنداز اگر از ما توقّع داشتی کین جماعت در مقام «رنگ»، قالی می شودسنگ کی می پاشد از هم با خیال اشک و آه؟کوزه ی دل ها به این علّت، سفالی می شودهرچه حل کردیم و حل کردند در ما عقل رادر نهایت پاسخ آن احتمالی می شود مانده ام با کهکشانی از سوأالات عجیبانتهای این غزل، حتماً «سوألی» می شوددوره ی جولان عشق و عاشقی سر آمده ستکی به این دیوانه ی بی فکر، حالی می شود...؟ آریا. ا. صلاحی

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43

بگذار با صفای تو من زندگی کنم در گوشه ی صدای تو من زندگی کنم پیش از تو بی بهانگی ام مثلِ مرگ بود بگذار تا برای تو من زندگی کنم من هر چه دیده ام،همه نیرنگ و رنگ و ننگ بگذار با وفای تو من زندگی کنم پیش از تو،شوق زندگی از دست رفته بود بگذار پا به پای تو من زندگی کنم دنیایی از طراوت و دریایی از صفا ای کاش در هوای تو من زندگی کنم سهیل محمودی

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43


شادی برسان که خنده از یادم رفت
وقتی که خیالت از دلِ شادم رفت

هر کس که کنارم آمد ، اندوهت را
در قطرهی اشک خود نشان دادم رفت
─────

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43

دل دادن اگر چه لحظه ی شادم بود تجویز تو در عشق پر از ماتم بود هر چند که من خالق احساساتم در این قضیه سکوت فریادم بود علیرضا همتی فارسانی بهمن 95

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43

چکیده مسئلة اصلی در این پژوهش، آشناییزدایی و هنجارگریزیِ معنایی در غزلیات مولوی است. برای این منظور، نگارنده تلاش میکند ضمن بررسی پانزده غزل از غزلیات مولوی، عناصر سازندة هنجارگریزی معنایی را از قبیل مجاز، تشبیه، استعاره، کنایه، نماد و متناقضنما در آن نشان دهد. در مبحث مجاز اذعان میکند که واداشتنِ ذهن خواننده به تلاش برای رسیدن به معنی اصلی، موجبِ قوتِ تأثیر کلامِ مولوی میشود. در بحث از تشبیه، بیان میدارد که مولانا با ایجاد مکثِ هنری در تشبیهاتِ نوین خود، بر برجستگی شعرش میافزاید. در قسمت استعاره نیز میگوید تصاویری که مولوی از استعاره و تشخیص به دست میدهد، بیش از آنکه حاصل تخیل شاعرانة وی باشد، حاکی از صمیمیت عاطفی و تأمل و دلبستگی شاعر به یک حالت روحی غالب است. در بخش کنایه هم ذکر مینماید که مولانا بسیاری از معانی را که ادای آنها، با منطق عادی گفتار لذتبخش نیست، از راه کنایه به شکلی گیرا و مؤثر بیان میکند. در قسمت نماد نیز مشخص میکند که وی از طریق شگردهایی ابداعی مانند تازگی تصویرها و باطننگری، خون تازهای در نمادگرایی عرفانی فارسی جاری کرده است. در بحث متناقضنما گفت

برچسب: نویسنده: آراد جعفری‌نژاد تاريخ: چهارشنبه 20 بهمن 1395 ساعت: 8:43

صفحه بندی